قادر رنجبر نظرات سه شنبه 9 مرداد 1397 ، 09:22 ب.ظ

رمان عزیزجان
«عزیزجان» رمانی اجتماعی به قلم ناهید گلکار (۱۳۳۰)، نویسنده معاصر ایرانی است. در بخشی از این رمان می‌خوانیم:
وقتی یازده سالم بود، منو به مردی هفتاد ساله که زنش مُرده بود، شوهر دادن؛ به همین سادگی. نه کسی نظر منو پرسید، نه صلاحم رو در نظر گرفت. آقام کارگری ساده بود و درآمد کمی داشت. پس وقتی زن‌های محلی، منو برای اون پیرمرد پولدار در نظر گرفتند، نه نگفت. نمی‌دونم شاید ته دلش راضی نبود؛ چون اون منو خیلی دوست داشت و همیشه به من می‌گفت: تو نمک زندگی منی. آقام از وقتی مادرم مُرد، دیگه نه کسی خنده‌اش رو دید، نه حرف خوبی از دهنش دراومد و نه درست و حسابی سر کار می‌رفت. حالا با این وصلت، هم یه پولی گیرش می‌اومد، هم یه نون‌خور از سفره‌اش کم می‌شد. از اینکه از خونه‌ی پدریم با همه‌ی بدبختی‌هاش می‌رفتم، راضی نبودم. شاید در اون شرایط دلم برای خواهرهام می‌سوخت که با همان سن کمی که داشتم، از اونا مراقبت می‌کردم. بی‌خیالی آقام، که جز غصه خوردن برای زنش، که روی دستش مُرده بود کاری نمی‌کرد، بیش‌تر از هر چیز آزارم می‌داد.

پارت 1   https://goo.gl/61MKTH

پارت 2   https://goo.gl/MaHRPB

پارت 3   https://goo.gl/4oB8i7

پارت 4   https://goo.gl/LaJJuj

پارت 5   https://goo.gl/G42GF4

پارت 6   https://goo.gl/W7iorL

پارت 7   https://goo.gl/MKQ2sq

پارت 8   https://goo.gl/P6PKge

پارت 9   https://goo.gl/4NaQYF

پارت 10   https://goo.gl/Gs4ZQS

پارت 11   https://goo.gl/y4KhfE

پارت 12   https://goo.gl/1hDc5t

پارت 13   https://goo.gl/ZA3S4B

پارت 14   https://goo.gl/akvHTD

پارت 15   https://goo.gl/Qm7URz

پارت آخر   https://goo.gl/HPpqab

 







ورود به سایت رمان من

نظرات

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر