قادر رنجبر نظرات جمعه 30 شهریور 1397 ، 09:31 ب.ظ

رمان من

رمان حرارت تنت

نویسنده : ک . شاهینفر

نفس نفس می زنم. توجهش سمت دیوار جلب میشه و یه قدم جلو میاد ... ترسیده تر، هر دو دستم رو جلوی دهنم میذارم
و تکیه م رو به دیوار میزنم .. چسبیدن رژ لبم به کف دستم رو حس میکنم ... کمر لختم سردی دیوار سنگی سفید رنگ
رو لمس میکنه و بدتر لرز میکنم ... من این لباس عروس رو حتی ندیده بودم و آسو انتخابش کرده بود ... آسو ؟ نگرانشم
و اشک از گوشه ی چشمم سُر میخوره ...


دلنگرون باز از گوشه ی دیوار نگاه میکنم و میبینمشون ... یکی از نوچه ها به سمت اون یکی برمیگرده و داد میزنه :
کاظم برو اونور ، توله سگ در بره شبمون صبح نرسیده ریقه رحمت باس سر بکشیم !
دلم براشون میسوزه... اونام مامور شدن و معذور اما من نمی تونم ... نمیشه ... نمیشه که برگردم و عروس این مجلس
باشم ... صدای جیغ و سوت میاد ... برمیگردم!
یه ماشین عروس شاسی بلند سفید رنگ که پشت سرش یه ماشین کوپه ی قرمز رنگ و چند تا پسرن ... این ساختمون
به جز ما چند تا مراسم دیگه هم داره ... گریه م گرفته ... مامان گفته بود باید جای آبرومندانه باشه و مردکه بی شرف
هم بی چون و چرا قبول کرده بود ... بینیم رو بالا میکشم و وقت نیست برای آبغوره گرفتن .... آسو گفته بود تورج پشت
ساختمون منتظر منه ، گفته بود شناسنامه رو توی باغچه ی شمالی ساختمون پشت شمشادا قایم کرده و با تورج برم
بردارم ...... تورج ؟ خدایا من نگرانه تورجم هستم !
باز لبه های دامن پفی و توریم رو که روش با دانتل های شیکی درست شده رو میگیرم و باز راه میرم ... پاهام توی این
کفشای پاشنه بلندم اذیتم میکنه ... نمیشه راحت راه برم ... اما میدوم ... آروم تر ...
می دوم و کمی کلاه شنلم رو پایین تر میگیرم ... تور بلندم بین زمین و آسمون معلق میشه و من فقط می خوام برم ...
می خوام از این مراسم لعنتی شونه خالی کنم ....
به کسی می خورم ، کلاه شنلم سُر می خوره و می افته ... ته دلم خالی میشه ... قبلا بهم تذکر داده بود که اگه باز بخوام
فرار کنم چه بلایی سرم میاره ... دو دستم روی سینه ی کسیه که بهش خوردم و اونم برای نیفتادنم با دو دستش آرنج
هر دو دستم رو میگیره و من می ترسم ... عرق از تیره ی کمرم راه میگیره و سر بلند میکنم ...
این آدم با موهای مرتب شده و کت و شلوار آبی کاربنی و پیراهن سفید و کراوات سرخ رنگ نمی خوره که یکی از نوچه
های اون مردک باشه ... نمی خوره و من ابروهای بالا رفته پسر جوون رو می بینم و به خودم میام ... صاف می ایستم و
می خوام از کنارش بگذرم که محکم آرنجم رو نگه می داره ... می ترسم و با خودم میگم نکنه از هموناس و من بیخود
دلم رو خوش کردم که با اونا سَنَمی نداره... رنگم پریده تر میشه و با ترس نگاش میکنم که زل میزنه به چشمایی که
آرایشگر لعنتی تا تونسته روش هنر نمایی کرده و میگه : گوشواره ت افت

 

 

پارت 1   https://goo.gl/PW9DPa

پارت 2    https://goo.gl/w3ZTAW

پارت 3    https://goo.gl/C8vM3P

پارت 4    https://goo.gl/tkiyjx

پارت 5   https://goo.gl/4TPLTF

پارت 6   https://goo.gl/EiMg8P

پارت 7   https://goo.gl/zSFr4s

پارت 8   https://goo.gl/ypbyjU

پارت 9    https://goo.gl/JuUbMk

پارت 10   https://goo.gl/LkWKgS

پارت 11    https://goo.gl/HVFDvf

پارت 12     https://goo.gl/3EeVCj

پارت 13    https://goo.gl/UGgKxW

پارت 14   https://goo.gl/A6HaoW

پارت 15   https://goo.gl/QURWj8

بقیه پارت ها  https://goo.gl/8PhQm2

 


 romanman.ir





ورود به سایت رمان من

نظرات

  1. دوشنبه 28 آبان 1397 10:16 ب.ظ
    سلام . آقای رنجبر چرا ادامه داستان حرارت تنت و استاد مغرور من رو نمیزارین؟؟
    • قادر رنجبر
      استاد مغرور من به فروش گذاشته نویسندش
      رمان حرارت تنت هم دیر میاد پارتاش
  2. م.ک پنجشنبه 12 مهر 1397 08:35 ق.ظ
    سلام
    چرا یک هفته است پارت ندارید لطفا برای جبران چند تا با هم بگذارید
    • قادر رنجبر
      فعلا که نویسنده چیزی نزاشته هر وقت بزاره منم میزارم تو سایت
  3. دوشنبه 2 مهر 1397 05:39 ب.ظ
    دوست عزیزم رمان معشوقه اجباری ارباب از همشون بهتره ورمان دیانه از همه بدتر ومزخرف تر خواستی بخونی سراغ اون نرو فقط حالت گرفته میشه
  4. دوشنبه 2 مهر 1397 01:36 ب.ظ
    آقا رنجبر من تازه با وب سایتتان آشنا شدم میشه بگید کدوم رمان رمان خوبیه که بخونم البته خوب باشه ممنون آگه بگید
    • قادر رنجبر
      رمان معشوقه اجباری ارباب
      هزار جم
      حرارت تنت
      کلا سعی کردم رمان های خوب تو سایت بزارم
  5. دوشنبه 2 مهر 1397 11:25 ق.ظ
    دوستان درسته یکم شبیه رمان دیانه است اما 100 برابر بهتر از اونه من خودم رمان دیانه رو میخوندم ولی بعد مرگ احمد رضا دیگه نخوندم واین رمان و دنبال کردم بخونیدجالبه ونویسنده شم خانم شاهین فره نه خانم فریده آگه نویسنده اون خانم بود که نمی خوندم ول کنید دیانه رو ارزش خوندن دیگه نداره
  6. دوشنبه 2 مهر 1397 02:28 ق.ظ
    بله. میدونیم رمان حرارته...

    با این اراجیف تکراری معلومه کار فریده س
    • قادر رنجبر
      ولی این رمان طرفدار زیادی داره
      این رمان نویسندش یکی دیگه است
  7. یکشنبه 1 مهر 1397 10:44 ب.ظ
    والا منم موافقم بدترین نویسنده ای که تو عمرم دیدم همین فریده خانم هست خیلی قشنگ به رمان گند میزنه حال به هم زن با اون ضربان قلبش .تو چهار چوب در نمایان شد. بو عطرش تو مشام پیچید.نفسش رو توصورتم فوت کرد.کل رمان با این خزعبلات سر جم شده
    • قادر رنجبر
      این رمان حرارت تنت هست اشتباهی کامنت گذاشتی
  8. یکشنبه 1 مهر 1397 09:29 ب.ظ
    چقد دیالوگاش شبیه دیانه و احمدرضاست!!!!

    دیگه حالمون از این رمانای بی سرو تکراری بهم میخوره

    ب فریده بانو بگو قوه تخیلتو نخواستیم. نویسندگیت بدرد لای جرز میخوره
  9. یکشنبه 1 مهر 1397 06:26 ب.ظ
    بدک نیست بقیش بزارید لطفا
  10. شنبه 31 شهریور 1397 09:40 ق.ظ
    بقیه ش کی میاد
    • قادر رنجبر
      به زودی میزارم

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر