قادر رنجبر نظرات چهارشنبه 7 شهریور 1397 ، 07:15 ب.ظ

رمان تب داغ هوس

دلم به شدت شور میزد تو وجودم غوغایی به پا بود آخه تا حالا از این کارا نکرده بودم داشتم خط قرمز هایی که در فرا خودم بودو زیر پا میذاشتم حس های متفاوت با وجدانم در افتاده بودن یکی در وجودم میگفت:«چرا اومدی احمق اگر یه آشنا ببینتت چی؟برگرد تا دیر نشده» اگر مامان و بابا بفهمند؟…


برای خواندن رمان اینجا کلیک کنید


ورود به سایت رمان من